انجمن ادبي قدير
خوش آمدید
انجمن خوشنویسان ایران به چاپ رسید و در مراسمی که در فرهنگسرای انقلاب در تاریخ ۱۰/۱۱/۹۰ برگزار شد رونمایی گردید. ما چون ز دری پای کشیدیم.کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم.بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه بامی که پریدیم.پریدیم رم دادن صید خود از اغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم.رمیدیم کوی تو که باغ ارم و روضه خلد است انگار که دیدیم ندیدیم.ندیدیم صد باغ بهار است و صلای گل وگلشن گر میوه یک باغ نچیدیم.نچیدیم سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل هان واقف دم باش رسیدیم.رسیدیم وحشی سبب دوری و این قسم سخنها آن نیست که ما هم نشنیدیم.شنیدیم با نیش نگاه، کرده بیمار خودش بیچاره دوباره بی شکر گشته رها زنبور عسل رفت پی کار خودش ..شاهین بامداد.. باید چشم هایم را به سوی پنجره ات پرتاب کنم تمام سنگ ریزه های کوچه تلف شدند مسیر نگاهم به پنجره از هوای کوچه سردتر است مدتی است قسمتی از کوچه ام و بافت غبارهای خسته صبح جایی بلندتر برای نشستن پیدا کرده اند هر لحظه ایستادنم وخیم تر میشود لحظه ای در خیال بی تو بودن پرسه میزنم اما علف هایی که زیر پایم روییده اند بدون من میمیرند! ..احمد مقصودیان(آسا).. نیست، انگار،در توانم،در توانم نیست آگهی از راز بافته شده با گیسوانت دچارم به حیرتی همیشگی مات،مبهوت،دهانم باز و تنها فریبایی ات را با وصفی سراسر عجز سکوت می کنم. دیگر تمام حرفها تکرار همین ناتوانی و گفته هایم تا ابد مهر تصدیقی بر نا گفتنی بودنت! ..حسین نوری.. تو تصویر یه دنیایی یه دنیایی پر از شبگرد _______________ یه دنیایی که شعر اشو پر از پرواز میبینه کسی که روی شابیتش همیشه درد میشینه _______________ غزل نو شد کنار تو تو رویایی ترین مردی تو اوج مرز هر شاعر تو تسکین شب دردی _______________ غزل مرد شبای مرد بنامت قصه میسازم به هرم واژه های تو همش قافیه میبازم _______________ تو شهریار شعرامی ازت تصویر می گیرم یه عمره توی این شبهام با شعرای تو درگیرم ______________ غزل نو شد کنار تو تو رویایی ترین مردی تو اوج مرز هر شاعر تو تسکین شب دردی ..محمد سلمانی.. در گوشه ی شهر دختری می لرزد انگار که از دست خودش سیر شده ..شاهین بامداد.. دلم کنار تو گویا دلی دگر شده است که عشق در حرکات تو مختصر شده است ازین نواحی مرطوب می شود فهمید که ابر های نگاه تو بیشتر شده است فقط نه من به وجود تو بسته ام خود را که صد هزار غزل در تو در به در شده است نگاه کردی و خندیدی و کویر تنم ز لرزه های نگاه تو بارور شده است بیا برای رسیدن کمی صبوری کن که عشق بعد حلول تو ساده تر شده است دوباره دست من و شانه کردن زلفت و جنگلی که هم اغوش با تبر شده است ..حانیه محب زادگان(باران).. کهکشان ها کو زمینم؟ زمین کو وطنم؟ وطن کو خانه ام؟ خانه کو مادرم؟ مادر...کو کبوترانم؟! معنای این همه سکوت چیست؟ من گمشدم در تو یا تو گم شدی در من ای زمان ؟؟؟ کاش هرگز آن روز از درخت انجیر خلاف قانونه هنوز به آرزو رسیدن زن نمی تونه زن باشه تو کشور مردونگی مردی ولی نمی تونی، گریه هاتو گریه کنی هرجا باشی نمی تونی تنها باشی، آدم پره بچه هارو می ترسونی: (دیوسیاسر می بره) بسه دیگه تاکی می خوای صداتو زندونی کنی تاکی می خوای تورویاهات ترانه قربونی کنی دق می کنن اگه تو باز بتونی واقعی بشی اگه بتونی مشتت و گره کنی داد بکشی بگی: من و نمیتونه کسی بگیره از خودم بگی: آهای مرده خورا من تو خودم زنده شدم نشون بدی که جنگ ما کبریت بی خطر نبود ترانه دزدا خوب دیدن، ترانه بی اثر نبود بسه دیگه تاکی می خوای صداتو زندونی کنی؟ تاکی می خوای تو رویاهات ترانه قربونی کنی؟ این بار که پرسیدی چرا دنبالت می آیم ؟!! میگویم: تکه ای از چیزی که شکستی به پایت رفته وقتی راه میروی درد میکشم!!! ..آسا.. زردها بی خود قرمز نشده اند قرمزی رنگ نینداخته است بی خودی بر دیوار. صبح پیدا شده از آن طرف کوه((ازاکو))،اما ((وازنا)) پیدا نیست. گرته روشنی مرده برفی همه کارش آشوب بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار. وازنا پیدا نیست من دلم سخت گرفته ست ازین میهمانخانه مهمان کش روزش تاریک که به جان هم نشناخته انداخته است: چند تن خواب آلود چند تن ناهموار چند تن نا هشیار. تك دختر ترانه هام دختر شهر ايل گلي دختر شهر شهريار با روسري گل گلي دلبرك شيرين زبون دامن بلند خط خطي چشم همه پيشه توئه تو اين لباس سنتي پاشو بيا مهمونم كن به رقص پاي دلربات پاشو بيا مهمونم كن به باغ سرسبز نگات نگاهمو ازم نگير خانوم خوب قجري دست تو ، تو دستم بذار تا كي مي خواي دل ببري تو با گونه هاي سرخت هر شب توي خواب مني بذار بگم به آذري اي گوزل سويرم سني پاشو بيا
مهمونم كن به رقص پاي دلربات پاشو بيا مهمونم كن به باغ سرسبز نگات نفس خشم آگین مرا تند و بریده در آغوش می فشاری و من احساس می کنم که رها می شوم و عشق مرگ رهایی بخش مرا از تمامی تلخی ها می آکند. بهشت من جنگل شوکران هاست و شهادت مرا پایانی نیست. بال و پرم شكسته و پا نداره عروسكم ..مهدی عزیزی.. عشق کاری کرده که اوازه ام اواز گشت روزگارم روزگارم را کنار گوسفندان بوده ام حال اما فکر ان چشم سیاه ابروی هشت در خیالم کلبه ای دیدم من وتو باهمیم با دوتا چایی نبات و یک عدد قلیان مشت گونه هایم سرخ تر شد ان زمان که دیدمت درکنار چشمه ای با سیب های توی تشت دانه ی سیبی که در اب قنات انداختی به لری ریخت دیفار دلو خشت به خشت با من چوپان لر این عشق کاری کرده که سوز سازم رفت تا بلخ و خراسان تا به رشت تو قبولم کن دوتایی میزنیم ییلاق کوه با من عاشق ترین عاشق ترین چوپان دشت ..حسین قربانی.. ای درختان عقیم ریشه تان در خاک های هرزگی مستور یک جوانه ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند ای گروهی برگ چرکین تار چرکین پود یادگار خشکسالی های گردآلود هیچ بارانی شما را شست نتواند... دفتر سبز تغزل باز
نورانی شده این غزل از آسمان
انگار ارزانی شده آسمان،قلب من آبی ست
اما پس چرا؟ چون چمن چشمان سبزم
خیس و بارانی شده وسعت بیدار این
جغرافیا تا مرز خواب عمق اقیانوسیش آرام
طوفانی شده هرکسی در ساحت باران
قدم زد لحظه ای عاشق آن قطره های پاک
انسانی شده استعاره با تمام
قابلیت های خود گفته بود از سادگیت
غرق حیرانی شده یوسف گمگشتهء این مصر
یارب پس کجاست؟ شاید از شوق پدر
موهوم و کنعانی شده ..میثم حسینخانی..

..سلمان قیاسوند..


يه انقلاب يه فاجعه تؤ روز سبز اعتراض
..........................................
شعله ي سرد تؤ نگام تصويرتو خط ميزنه
ترانه هاي سبز عشق صحنه ي آتيش منه
تاول فتنه هاي تو گرسنگي قلكم
بال و پرم شكسته و پا نداره عروسكم
براي اين حس مريض بيا و خونمو بريز
من از خودم رها شدم تؤ اين شباي نيمه خيز
............................................
قربوني اين كعبه ام قبله ي من خاكه منه
هر بار طواف عاشقي اين بت به رنگ ميهنه
............................................
هر سوي اين دنياي من سلول بي طرف شده
جرقه هاي بي صدا آهنگ بي هدف شده
تاول فتنه هاي تو گرسنگي قلكم

| Design By : Night Skin |

